![]() |
![]() |
|
| زندگی |
|
سلام
چند روز دیگه دوباره روز میلاد حضرت علی (ع) و روز پدران عزیز است دو سال پیش آخرین نوشته ی من در روز پدر بوده در این وبلاگ اینقدر نیومدم اینجا که اصلا یادم رفته بود همچین وبلاگی داشتم یه هو امشب یادم اومد اومدم اخرین نوشتمو دیدم که مربوط به روز پدر بوده امیدوارم بتونم دوباره اینجا بیام و دوباره یادم نره |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 تیر1388ساعت 3:14 توسط فرشته آسمونی |
|
|
_*##########* |
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 مرداد1386ساعت 21:51 توسط فرشته آسمونی |
|
|
وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت اول مطمئن شو که اون قلبتو نمیشکنه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 تیر1386ساعت 1:41 توسط فرشته آسمونی |
|
|
چه لحظه زیبایی است آنگاه که تو در کنارمی....
چه گرمایی دارد آن دستان مهربانت ...
آن لحظه که در کنارمی احساس میکنم که به تنها آرزوی زندگی ام رسیده ام...
دلم میخواهد برای همیشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرمای عشق تو زندگی کنم
عزیزم... حتی یک لحظه نیز طاقت دوری تو را ندارم ای بهترینم...
چه آرامشی دارم آنگاه که سرم را بر روی شانه های مهربان تو میگذارم و تو نیز مرا
نوازش میکنی و به من میگویی که دوستم داری....
لحظه ای که در کنار تو هستم ، لحظه ای است که به اوج عشق می رسم و با تمام
وجود عشق را حس میکنم!
عاشقانه تو را در میان آغوش خویش میگیرم و برایت اشک میریزم و التماست میکنم که
هیچگاه مرا تنها نگذاری !
این قلب عاشقم بدجور به وجود تو نیاز دارد و دستانم تشنه گرفتن
آن دستان گرم تو می باشند!
چه لحظه عاشقانه ای است ، آنگاه که تو در آغوشمی و به من عشق
و محبت می رسانی !
در کنار تو بودن را برای همیشه میخواهم و میدانی که با عطر نفسهایت زنده ام!
کاش برای همیشه در کنارم بودی و هیچگاه حتی یک لحظه نیز از من دور نمی شدی!
زندگی برایم با وجود تو زیباست و آنگاه که در کنار تو هستم زیباترین لحظه زندگی ام
خواهد بود .... آن لحظه است که دلم میخواهد هر چه احساس
عاشقانه در وجودم است را به تو ابراز کنم .... آن لحظه تمام رازهای
عاشقانه در دلم فاش می شوند!
چه لحظه زیبایی است آنگاه که با آن چشمان زیبایت به من نگاه میکنی و لبخند
عاشقانه ای میزنی و مرا در آغوش خودت می فشاری!
الهی من فدای آن چشمان زیبایت شوم ، فدای آن قلب مهربانی شوم که بدجور مرا
عاشق کرده است....
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم بیشتر از همیشه قدر مرا می دانستی !
قدر تو را می دانم ای تک ستاره آسمان زندگی و به وجود تو در قلبم افتخار میکنم!
چه لحظه زیباتری است آنگاه که تو به من میگویی که دوستت دارم عزیزم....
این حس عاشقانه من است ، آن لحظه آتش عشق من آنقدر
شعله ور می شود که مرا می سوزاند! دلم میخواهد بسوزم
اما تو باز بگو که دوستم داری ای بهترینم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 تیر1386ساعت 1:26 توسط فرشته آسمونی |
|
|
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 22:51 توسط فرشته آسمونی |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 3:18 توسط فرشته آسمونی |
|
|
چه باید کرد وقتی دل اسیر های و هوی نامهری هاست چه باید کرد وقتی گل اسیر خود پرستی های انسانهاست چه باید کرد وقتی شب غم دلهای عاشق را نمی بیند و اشکی را روی گونه ای هرگز نمی چیند چه باید کرد وقتی ماه در اندوه شقایقها نمی گنجد چه باید کرد وقتی دل ز جور یار محبوبش نمی رنجد چه باید وقتی غم فزونتر از وجودش قصه می گوید چه باید کرد وقتی عشق اسیر بازی رندان دل سنگ است چه باید کرد وقتی مرگ سکوتی ناجوانمردانه دارد چه باید کرد وقتی من برایت می نویسم از محبت چه باید کرد وقتی تو برایم می نویسی از جدایی نمی دانم چه باید کرد چگونه می شود که که یک روز از پی دیروز و یا روزی پس فردا می آید کسی می آید از آن پشت و در دستان او چیز غریبی می درخشد سراغ نور می آید تا که وضعش را دهد سامان ولی ای کاش این رویا به دنیای حقیقت راه یابد و در ادراک من هرگز نمی گنجد چرا باید ز شادی ها رهایی یافت چرا باید محبت را گدایی کرد چرا باید شقایقها بگریند و... چرا باید اقاقیها نخندند چرا پوانه جانش را کنار شمع می بازد چرا یک عاشق تنها به یاد یار می سازد چه باید کرد؟! من هرگز نمی دانم چه باید کرد؟! "مهدی آهنچی پنجه" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 دی1385ساعت 0:20 توسط فرشته آسمونی |
|
|
عید سیعد غدیر خم رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 دی1385ساعت 23:48 توسط فرشته آسمونی |
|
|
اگه دوست داشتيد به اين ادرس سر بزنيد
در مورد ماه مبارک رمضان نوشته است ما رو از دعاي خيرتان در اين روزهاي آخر ماه رمضان بي نصيب نگذاريد. http://www.balagh.net/persian/specific/ramadan/index.htm dar morede mahe ramezan |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 مهر1385ساعت 0:42 توسط فرشته آسمونی |
|
|
مهدی جان میلادت مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 0:52 توسط فرشته آسمونی |
|
|
به پایان راه اندیشیده ام به بدرودهائی که خواهیم گفت به بغض هایی که در گلو خواهیم فشرد به حرفهای نگفته ای که هیچوقت نخواهیم زد به پایان راه اندیشیده ام اما.... تو به پایان نیندیش تو به همه آغازها فکر کن به یاد بیاور روزی را که گفتی: آغاز هر چیزی سطر جدیدی است در دفتر زندگی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 3:6 توسط فرشته آسمونی |
|
|
ای محمد آمدی و خورشید از پشت پلک های تو پیدا بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 15:58 توسط فرشته آسمونی |
|
|
آخ کز تاب دل سوخته جان میسوزد ز آتش دل چه بگویم که زبان میسوزد یارب این رخنه دوزخ به رخ ما که گشود؟ که زمین در تب و تاب است و زمان میسوزد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 مرداد1385ساعت 22:49 توسط فرشته آسمونی |
|
|
دوستان مدتی است یه کم کسالت دارم
اگه نرسیدم سر بزنم پیشاپیش عذرخواهی میکنم به امید آپ های آینده و خواندن نظرات زیبای شما عزیزان التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 2:30 توسط فرشته آسمونی |
|
|
سلام به همه دوستان گرامی
از اینکه به یادم بودید و منو از نظراتتون بهره مند کردید ممنونم. مدتی نبودم. از این به بعد هم نمیدونم چه خواهد شد و تا کی خواهم بود. اما تا آنجا که بتونم حتما میام و سر میزنم. حتی اگه آپ نکنم ممنون میشم که در خونه دل من نظراتتون رو بگذارید. ممنونم. ایام به کام. التماس دعا.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:18 توسط فرشته آسمونی |
|
|
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شبهای جدایی بزم تو مرا میطلبد آمدم ای جان من عودم و از سوختنم نیست رهایی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 0:16 توسط فرشته آسمونی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مرداد1385ساعت 3:32 توسط فرشته آسمونی |
|
|
تا تو طالب دنیا باشی
دنیا بر تو سلطان باشد و چون تو از آن روی برگردانی تو بر آن سلطان.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مرداد1385ساعت 3:22 توسط فرشته آسمونی |
|
|
امیدوارم در این شب عزیز همه بیماران شفا بگیرند همه دردمندان دردشون درمان شه همه حاجتمندان حاجت روا شن و خداوند گوشه چشمی هم به من . به این بنده گنهکار بیندازه الهی حرف دل همه رو بشنو و جواب بده حرف دل منو هم از صدقه سر آنها بشنو. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 مرداد1385ساعت 0:42 توسط فرشته آسمونی |
|
|
صدای تو
صدای رفتن تو انگاری تو خواب بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 مرداد1385ساعت 0:7 توسط فرشته آسمونی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
چه دنیایی داریم؟؟؟ آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 |
|
RSS
|